بالاخره بعد از کلی پایین و بالا و کش و قوس و زحمت و خون دل خوردن اون واقعه استرس ناک پست قبل تموم شد..از نتیجه هیچ چی نمیدونم چون گفتن چندماه دیگه اعلام میکنن..ولی همینکه تموم شد و خلاص شدم کلی خوشحالم و نتیجش اصلا برام مهم نیست..نهایت تلاشم و به کار گرفتم و همین برام کافیه..واقعا دردسری بود کل زندگیم بهم ریخته بود..تا دروقت سر کار بودم بعدم که میومدم خونه هیچی ازم نمونده بود و اینقدرم فکرم مشغول بود که در واقع فقط حضور فیزیکی داشتم...
حالا چند روز مرخصی گرفتم که بشینم خونه و با خیال راحت استراحت کنم و به روزای عادی برگردم و از شنبه شاد و شنگول صبح تا ظهر برم سرکار و بیام خونه بدون هیچ استرسی...
کم کم بوی عید میاد..دلم میخاد همه چی کامل باشه..مثل یه خونواده جا افتاده ی قدیمی..خونه تکونی کامل انجام بدم..بریم خرید برای همه اعضای خانواده..هفت سین خوشگل بچینم..و خلاصه امسال عید روحسابی مزه مزه کنم..و قبلش یه مقدار کارای عقب مونده هم انجام بدم که مدتهاست تو فکرمه..دندونپزشکی برم موهامو رنگ کنم به پوستم برسم....
همه ی اینارو تا قبل عید انجام یدما:))
آها اصل کاری یادم رفت! ماشین بخرم برا خورم.خخخخ
یعنی کشتم خودمو انقد ماشین ماشین کردم:)) به امید اینکه پست بعدی بیام و بگم اکنون من یک ماشین دار هستم:))))))
| سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵| 12:25|خانوم بَس ِ همسرش!|
برچسب:
نویسنده: کارن میرزاده