امروز دقیقا 33 هفته و یک روزه که گل پسر رو باردارم..بله پسره:)
کرونا حسابی داره جولان میده وآینده ی خاصی برا جهان نمیشه متصور بود!
افتادیم تو یه پیچ تاریخی عجیب و غریب..کل جهان قرنطینه ان و اقتصاد دنیا خوابیده...
روزهای قرنطینه و منی که میام سرکار همچنان کما بیش...بیمارستان که تعطیل نمیشه!
جوانه ی امیدم هنوز اسمی نداره اما چشم و چراغمونه تو این روزها..
داداش بزرگه حسابی دلبری میکنه و مسابقه دادن باهم تو اینکه کدومو بیشتر دوست دارم..روزها خوبم آرومم شادم. ولی شبهای لعنتی وقتی همه میخوابن و خونه غرق سکوت میشه تپش قلب میگیرم اشک میریزم به خودمون فکر میکنم به مشکلات دنیا به مشکلات شخصی...قطعا سالها بعد با خودم میگم این سالها چقد سخت گذشتند و چقد بالا پایین داشتم.............
خدایا شکرت. این روزها فقط و فقط خودت امیدمونی به خاطر این بچه های پاک و معصوم همه چی رو ختم بخیر کن...
برچسب:
نویسنده: کارن میرزاده