نتیجه تلاش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:31
19 روز از پست قبل میگذره و من سینک ظرفشویی رو با چنگ و دندون درخشان نگه داشتم!! البته خطا هم داشتم ها ولی اکثر مواقع خوب بوده..خیلی انرژی خوبی میده سینک تمیز و خشک و براق.. و بالاخره نتیجه چند ماه کار مداومم رو دیدم و یه نتیجه ی خیییلی عالی گرفتم تو کارم که خدا رو باید از ته دل بابتش شکر کنم:)) نوشت...
بابا - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:31
بابا جان تویی که وقتی شوهرم به جونم غر میزنه ماشین رو بد پارک کردی درستش کن بعد بیا بالا و من استرس میگیرم که نمیتونم بدو بدو از پله ها میای پایین و میگی خیلی هم عالیه خیلی هم خوبه.. اگرم میخای جابجا کنیتو برو من درستش میکنم.. تویی که جز تشویق و (تو میتونی ) هیچ وقت ازت نشنیدم.. تویی که خدای اعتماد ...
ماموریت!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:31
دیروز بعد از ظهر همسر گفتش که میخاد ماشین باباشو ببره نمایندگی کیا.چون یه جاییه که تقریبا خارج از شهره و حالت کمربندی و اینا داره گفت تو با من بیا چون برگشتن از اونجا بدون ماشین سخته و دوتا ماشینه تا اونجا بریم و من ماشین رو بذارم نمایندگی و سوار شم دوتایی برگردیم..همینو که گفت من کلی استرس گرفتم و ...
سوتی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:31
دیشب یه سوتی خانوادگی دادیم در حد اعلا البته مادرشوهر تاریخ یه عروسی رو اشتباه خونده بود.. رفتیم اونجا نشستیم دیدیم هیچکی آشنا نیست بعد بی سروصدا پاشدیم اومدیم بیرون..من که غش کرده بودممم | دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶| 9:34|خانوم بَس ِ همسرش!|
نود و پنج ِ دوست داشتنی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
تعطیلات عید نودو پنج هم تمام شد.. سفر به یزد با تمام روزای قشنگ و گشت و گذاراش.. دور همی خرانق و بازیا و دعواهای آوین و علی..پسر قلدرم از حالا که یک سال و خورده ایشه بچه های بزرگتر از خودش رو میزنه متاسفانه..وسایل دختر خالشو برمیداره و بهش نمیده..البته میگن اقتضای سنش هست. کلی هم شیرین بازی جدید بلد
چالش - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
...من و تو و پستی بلندیای زندگیمونو یک دنیا خوشبختی این روزها در حال جابجایی موقعیت شغلیم هستم..یه ریسک بزرگ..میخوام جابجا بشم و یه مسئولیت قبول کنم تو یه بیمارستان دیگه..ولی مدیرمون با رفتنم ازینجا موافقت نمیکنه..اونجا کارش بیشتره مسئولیتش سنگین تره و خب حقوقشم خیلی بهتره! و اعتبارش بیشتره! ولی مد
من میتونم:) - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
بالاخره کار خودمو کردم..خدایا کمک کن تو موقعیت جدید موفق باشم...آمین راستی! من یه فرشته دارم که همیشه همه جوره پشتمه..مطمعنم که فرشته است اما تو زمین بهش میگند :همسر! | جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵| 20:30|خانوم بَس ِ همسرش!|
سفر به جزیره ی زیباییها - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
همونطور که قبلا گفته بودم قرار بود امسال برای سالگرد ازدواجمون بریم کیش..با دوهفته تاخیر مسافرتمون رو نیمه اردیبهشت رفتیم..هتل ما چهار روز هماهنگ شده بود ولی چون پروازمون صبح بود شب قبلش رفتیم تهران خونه مادر شوهر که صبح راحت به پرواز برسیم. صبح روز پرواز با اینکه به موقع بیدار شدیم و همه چی سر وقت
95 - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
نودو پنج از همون ابتدا ثابت کرد که دوست داشتنیه... خیلی اتفاقی و ناگهانی خونه پیش خرید کردیم تو یه جای خیلی خوب :)) ممنون ازت مهربون ... +مهربون 1 : خدا ++مهربون 2 : همسر +++ علی به حد اعلایی شیرین زبون و جیگر شده.. باباشو گاهی به اسم صدا میزنه گاهی بابا..خیییلی کلمه یاد گرفته شاید باورتون نشه ولی ی
134 - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
باید باید تا عید یک عدد 206 خوشگل سفید یا بادمجونی برای خودم بخرم :)) نوشتم اینجا که یادم نره و اینکه ..... خیلی شیک وارد چهارمین سال زندگیمون شدیم و من هی تند تند کادو میگیرم پیش پیش بابت تولدم یه رز گلد سورپرایزی خوشگل از همسر گرفتم بعد دیروز دو تا کتاب (من پیش از تو) و (من پس از تو) برام اینتر
135 - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
خب به سلامتی فک کنم یه سه چهار ماهیه ننوشتممم.... البته چند بار خواستم از سرکار یه کوچولو بنویسم که پشیمون شدم، چون از سرور مرکزی میتونن کامپیوترارو ببینن.. عرضم به حضور خودم که خونه مرتب شد و وسایل همه سروسامون گرفتن و به قولی اینجا هم حسابی جافتادیم..تابستون مسافرت آن چنانی نتونستیم بریم ولی تو آب
136 - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
اهم اهم.... بالاخره بعد از کلی پایین و بالا و کش و قوس و زحمت و خون دل خوردن اون واقعه استرس ناک پست قبل تموم شد..از نتیجه هیچ چی نمیدونم چون گفتن چندماه دیگه اعلام میکنن..ولی همینکه تموم شد و خلاص شدم کلی خوشحالم و نتیجش اصلا برام مهم نیست..نهایت تلاشم و به کار گرفتم و همین برام کافیه..واقعا دردسری
car! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
اگه قبلا بهم میگفتن اولین ماشینت ال نوده احتمالا شاخ در میاوردم ولی حالا واقعا هست:) به خودم قول داده بودم تا ماشین دار نشدم پست نذارم..خب حالا شدم اونم از نوع ال نودش.خخخخخخ چه دفتر خاطراتی شده اینجا خواننده ی اول و آخرش خودمم | یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶| 12:45|خانوم بَس ِ همسرش!|
دوری این روزا اما نزدییییییک... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:26
زندگی خیلی نامحسوس تر و یواشکی تر از اونی که فکرش رو بکنی تو رو با خودش سازگار میکنه!! یهو چشم باز می کنی میبینی دیگه اونی که بودی نیستی.. یه کارمندی با یه بچه دو سال و نیمه که در نبود باباش مسئولیتش رو به عهده داره..اگه چند سال پیش با خودت همچین زنی رو تصور میکردی چی فکر میکردی؟؟ یه زن کارمندِ بچه